مؤلف مجهول

295

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ولايت به اتمام رسانيد . بعد از آنكه اين شخص به كمال رسيد ، مردم ديگر خبردار شدند و روى آوردند و زور كردند كه انابت كنند و مريد باشند . حضرت شيخ قبول نكرد . هرچند زور آوردند راضى نشد « 1 » . اشرف الدّين فرغانى در مقام اين شد كه حضرت شيخ را به اين امر ترغيب كند . به سخن آمد . شيخ در مقام غضب شد و از سر قهر گفت : اى اشرف الدّين ! ساكت باش و هوش دار ! كه برهان الدّين اگر دست به قليج برد ، اگر صدهزار جان دارى يكى نخواهد ماند . اگر دغدغهء مريد گرفتن و پروردن دارى رخصت دارم هرچه خواهى آن كن . اين بگفت و روى از خلق برتافت و به جانب كوهسارى شتافت كه سه سال تمام كسى او را نديد و ندانست . بعد از آن خبر يافتند كه آن بزرگوار در غارى متوطن بوده است « 2 » . خرد و بزرگ " اوزجند " رفتند و جستجوى كردند . بعد از چند روز يافتند و در پاى آن بزرگوار افتادند و گفتند كه « 3 » : اى بزرگوار ! خطا كرديم كه اين تكليف را به نسبت تو كرديم ، به لطف عميم خود اين خطا را از ما بىادبان كه به نسبت تو واقع شد « 4 » در گذران و عنايت كرده و كرم فرموده به ولايت ما تشريف بيار كه قدر وجود « 5 » شريف ترا در ولايت خود غنيمت نداشتيم ، و به اين دولت عظيم « 6 » ، قانع و خرسند « 7 » نشديم ، و اين تكليف ارادت را به تو كرديم و ترا از خود « 8 » رمانديم و از دست داديم ، اكنون توبه كرديم و بازگشتيم . از آن زمان كه آفتاب جمال جهان‌آراى نوربخش تو در پردهء سحاب حجاب پنهان است ، شهر ما چون شب تاريك در ظلمت است . البتّه عنايت « 9 » و كرم فرموده به شهر تشريف ببر ، و هرچه بخواهى آن كن و هر نوع كه سلوك « 10 » مىكنى مىكن . اين گفتند و عذر تقاصير خود كردند . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز « 11 » را بر حال اين جماعت رحم آمد و به شهر اين‌ها روى آورد و متوجه شد . چون حضرت شيخ قدس الله سره العزيز به شهر رسيد ، ديد كه « 12 » شهرى كه چندين سال رياضت كشيده و عمر صرف كرده و رنج بسيار برده به اصلاح آورده بود ، به اصل خود بازگشته است . ندامت به اوقات گذشتهء خود كرد ، و تأسف بر احوال مردم خورد . دو سال ديگر سعى بىحد نمود تا مردم به حال خود بازآمدند . چون عمر آن قدس سره العزيز « 13 » به پنجاه و پنج رسيد ، درصدد « 14 » آن شد كه كتابى بنويسد كه مر هر چيزى را شامل باشد ، به تخصيص در راه صلاح مفيد بود « 15 » . به ارواح « 16 »

--> ( 1 ) - ب : راضى نشدند ( 2 ) - الف : - است ، ب : شده است ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب : - كه به نسبت تو واقع شد ( 5 ) - ب : - وجود ( 6 ) - ب : - عظيم ( 7 ) - ب ، ت : خرسند و قانع ( 8 ) - ب : - از خود ( 9 ) - ب : + كرده ( 10 ) - ب : هر نوع سلوك كه ( 11 ) - ب : - قدس الله سره العزيز ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ب : عمر آن بزرگوار به ( 14 ) - ب : سدد ( 15 ) - ب : مفيد باشد ( 16 ) - ب ، ت : + متبركه